: آدم «نداری» نیستم که سفارشی کار کنم

21 فروردين 1397

درباره «پایتخت» می شد خیلی بیش از این حرف زد. محسن تنابنده طراح، فیلمنامه نویس، سرپرست نویسندگان، مشاور کارگردان، بازیگر، بازیگردان و مسئول انتخاب بازیگران است و طبعا یکی از اصلی ترین اعضای تیم تولید این سریال برای پاسخ به متن و حاشیه هاست.

هفته نامه همشهری جوان - احمد رنجبر و وحید سعیدی: هر آنچه که باید را پرسیدیم و از کنار برخی عبور کردیم. سری پنجم پایتخت حاشیه کم نداشته و نمی دانیم بعد از این گفتگو موردی تازه رقم خورده یا نه.

مصاحبه پس از قسمت دهم انجام شد و هنوز خبری از داعش در قصه نبود. مبنا را همین 10 قسمت گذاشتیم که خب سوژه کافی برای صحبت کم نداشت. از حاشیه ها شروع کردیم و به متن رسیدیم. این گفتگوی تلفنی بیش از یک ساعت طول کشید؛ گوشه خیابان ارم در میان عطر بهار نارنج و نسیم بهاری شیراز و همسفرانی که در باغ ارم چشم انتظار ماندند و هیچ کدام از سوالات شان از نقی محبوب پرسیده نشد!

Image result for ‫محسن تنابنده پایتخت‬‎

این چند روزی که سفر بودم، به عینه می دیدم که پایتخت مخاطب گسترده پروپا قرص دارد. آدم هایی با فرهنگ های مختلف در شیراز، اصفهان، بوشهر و شهرکرد با سریال ارتباط فوق العاده ای برقرار کرده اند و همه جا صحبت از قصه آن و تکیه کلام شخصیت هاست. احساس می کنم خیلی از اهدافی که داشته اید و یکی از آنها رضایت حداکثری مخاطب است، به دست آمده. از نظر خودتان مطلوب فراهم شده؟

- امروز که ما با هم گفتگو می کنیم، چند قسمت به پایان سریال مانده است و بخش های ماجرایی و هیجانی پایتخت پخش نشده. این قصه حدود یک سال و نیم در ذهن من بود و مدام با آن ور می رفتم و بالا - پایینش می کردم. بالاخره وقتی چهار سری از یک سریال ساخته شده آن هم در مملکتی که تا حالا چنین اتفاقی نیفتاده است، کار دو چندان سختی است. از آن طرف هیچ وقت دل مان نمی خواست دست به کاری بزنیم، مگر آن که مخاطب داشته باشد. دل مان می خواست اگر اقبال عمومی خواهان ادامه آن بود، سراغش برویم که همیشه این طور بوده است و پایتخت به سری پنجم رسید. خدا را شکر این فصل هم مورد توجه قرار گرفته است.

کار شما سهل و ممتنع است. تعدادی شخصیت آشنا و محبوب خلق شده اند که در بدترین شرایط هم بیننده دارند. از این منظر خیال تان راحت است؛ در مقابل کار سخت است چون باید رضایت بیننده سخت پسند را به دست بیاورید. معادله سری پنجم پایتخت چطور رقم خورد؟

- از نظر خیلی ها پایتخت در آمده است و این پرسوناژها شیرین هستند و کافی است بنشینند رو به دوربین بگویند و بخندند، مردم هم لذت می برند. ولی در حقیقت این نوع طرز تلقی است که باعث شده ما خیلی اوقات عقب بیفتیم و نتوانیم گامی به جلو برداریم. همان قدر که پرسوناژهای شناخته شده و اتمسفر آشنا می تواند شما را پیش بیندازد، همان قدر می تواند پس بیندازد، چون شما قصه هایی را گفته اید. حالا باید قصه های نوتری را بگویید تا مخاطب همراهی تان کند. ما باید قصه ای را بازگو می کردیم که تا حالا آن را نداشتیم. (ورود به فضای داستانی نو).

دوم این که بستری فراهم شود که پر کشش و پر جاذبه باشد و سوم که شاید مهم تر از چیزهای دیگ راست این که برای تیم اجرایی این قدر جذابیت داشته باشد که ترغیب شوند آن را بسازند. یعنی من به عنوان محسن تنابنده انواع لحظات پایتخت را بازی کرده ام، پس باید سری جدید جذابیت تازه ای برایم فراهم کند. به همین نسبت باید برای کارگردان، دیگر بازیگران، طراح صحنه و همه عوامل منظر نو داشته باشد که کار خلاقانه محسوب شود، نه این که انگار همه چیز را آماده دارند و فقط می خواهند آن را ارائه کنند بلکه فضایی برای کندوکاو داشته باشند. البته همه نوآوری و خلاقیت ها باید در قالب پایتخت بگنجد.

این عامل انگیزشی که می گویید از سری دوم کارکرد داشته است دیگر؟

- بله، در سری های قبل نیز این اصل رعایت شده بود. مثلا در سری چهارم قصه را از جایی شروع کردیم که برای تماشاگر، حداقل به لحاظ دیدار اول جذاب باشد. برای همین ریش ها را بلند کردیم و نقی و ارسطو دارای وضعیت متفاوتی بودند. در این سری نیز همه چیز متفاوت شده. ما دو سال شخصیت ها را ندیده بودیم و طبیعی است که در این مدت خیلی اتفاقات رخ دهد. تصادفی اتفاق می افتد و به دنبال آن مشکلات روحی - روانی برای هما پیش می آید؛ مشکلات فیزیکی برای نقی (چشم نیمه باز) و ارسطو (لب کج شده) پیش می آید.

ضمن این که در یک کار شیرین باید بتوانی موقعیتی ایجاد کنی که تلخ نباشد. به غیر از این ما بهبود را نداشتیم که پرسوناژ خیلی خوب و گردن کلفتی برای سریال بود و باید جای او را پر می کردیم. پسرش که تا پیش از این به عنوان سرباز در سری های قبل از او یاد می شد، به قصه بازگشت. او نماینده بخشی از جوان های بیکار و پرخاشگر است و این که با خبر مرگ بهبود که خبر تلخی است، باید برخوردی شیرین می داشتیم که آزار دهنده نباشد.

ایده ها از کی در ذهن تان شکل گرفت؟

- قصه کلی یک سال و نیم پیش در ذهنم مطرح شد. می خواستیم کار سینمایی بسازیم که دوستان تلویزیون اصرار کردند که نسخه سریالی آن را بسازیم و خودمان هم دیدیم قصه این قدر گسترده است که مناسب تلویزیون است نه سینما. ایده را با دوست عزیزم خشایار الوند مطرح کردم، خیلی استقبال کرد و وارد فاز نگارش و بعد از آن تولید شدیم.

در هر سری از پایتخت شاهد تکیه کلام های جدیدی هستیم و در فصل پنجم هم این اتفاق افتاده است.

- مهارت بخشی از تکنیک فیلمنامه نویسی است. بخش عمده، شناخت کافی و وافی از چیزی است که می خواهی درباره اش حرف بزنی. هم من هم خشایار الوند، شناخت کامل از شرایط و اقلیم و شخصیت ها داریم و همین دو موقع نوشتن دیالوگ ها خیلی به کمک مان می آید. ضمن این که وقتی همه چیز را نو می کنی، طبیعی است که حواست به همه اجزای آن باشد. ما هم به تناسب جامعه و شرایط، خیلی چیزها را نو می کنیم که برای مخاطب بی مزه نشود.

Image result for ‫محسن تنابنده پایتخت‬‎

طرح کلی سریال آماده بود که پیشنهاد همکاری از طرف اوج مطرح شد؟ یا به خاطر سنگینی کار، تلویزیون از پس آن بر نیامد و اوج سرمایه گذاری را پذیرفت؟

- کار که سنگین بود ولی پاسخی خیلی ساده وجود دارد. شما وقتی سبزی خوردن می خواهید نمی روید سراغ طلافروشی؛ می روید میوه فروشی و سبزی می خرید. یک بخشی از قصه ما در فضای جنگی می گذرد و وقتی به ادوات جنگی نیاز داریم، الزاما باید با اوج کار کنیم چون تلویزیون از پس تامین آن بر نمی آید، در حالتی که به ابزار جنگی، شهرک دفاع مقدس، هلی کوپتر و ... نیاز داریم و خیلی طبیعی است که اوج وسط بیاید. هر عقل نیمه سلیمی هم این کار را می کند ولی برخی دنبال انگ هایی هستند که هرگز به ما نمی چسبد.

ضمن این که شخصیت های قصه به دلیل جنگ وارد معرکه داعش نمی شوند بلکه یک حادثه آنها را به این سمت می کشاند و همچنان در وسط این اتفاق خانواده مهم است، و آنها تلاش می کنند سالم از این جهنم بیرون بیایند. اصلا دنبال این که شعاری داده شود نبودیم، چون من تحت هیچ شرایطی سفارشی را قبول نمی کنم. نه آدم «نداری» هستم نه در شرایط بدی ام. فقط کاری را انجام می دهم که با قلب و عقیده ام همسو باشد.

فقط ابزار جنگی هم نیست. از نظر پروداکشن نیز پایتخت 5 هزینه بیشتری می طلبید. تلویزیون چنین بودجه ای دارد؟

- واقعیت این است که تلویزیون پروژه های به مراتب لاغرتر را به لحاظ مالی نمی تواند تامین کند، پایتخت که دیگر جای خود؛ سریالی با تعداد لوکیشن و صحنه های متعدد. من خوشحالم که این همکاری شکل گرفت و همه جور سریال را حمایت کردند تا بتوانیم کاری بسازیم که درجه ای از استاندارد کیفی، چه از نظر قصه و شکل اجرایی داشته باشد.

سریال جاهایی شعار دارد اما دور از انصاف است که پایتخت را شعارزده بدانیم. برعکس سکانس ها و دیالوگ هایی در سریال دیدیم و شنیدیم که گویی با امضای خود اوج مجوز پخش گرفته و چه بسا اگر خود تلویزیون سرمایه گذار آن بود با ممیزی به آنتن می رسید؛ برداشت درستی است؟

- در مقوله سانسور بیش از این که نهادی در پی آن باشد، خودمان خودمان را سانسور می کنیم. انگار بدون سانسور چیزی کم داریم. مثل کش جوراب است؛ هم آزار دهنده است هم وقتی جای آن را می خاریم، کیف دارد! وقتی کامنت ها را می خوانم باورم نمی شود مردم چقدر دوست دارند همه چیز را به حاشیه ببرند. خیلی ها انرژی مثبت می دهند ولی عجیب است که برخی تلاش می کنند، تحلیل های ساده و مستقیم را نبینند و آن را به چیزهای عجیب و غریب وصل کنند. مثلا نوشته اند آقایی که شبیه ترامپ است و بچه ای را ختنه می کند، برجام را ختنه کرده!

به بچه، ماشین و روروک نشان می دهند، در عوض چیزهایی را می برند و این نعل به نعل یادآور تصمیمات رئیس جمهور آمریکاست. این تحلیل شماست؟ تحلیل من این است که شخصیت ترامپ در سریال بعد از ختنه چه چیزی گیرش می آید جز پوست و اضافات چیزی که ختنه کرده؟! چرا چنین تحلیل های عجیب و غریبی می کنیم؟ البته تقصیری نداریم؛ این قدر آغشته به سیاست شده ایم که هر چیز سرگرم کننده تحویل تماشاگر بدهیم دوست دارند آن را سیاسی ببینند. از این بدتر، انگار دلمان نمی خواهد یک اثر موفق گل بکند. اگر کسی با اثری خیلی موفق باشد با سر می آوریمش پایین؛

نمونه اش اصغر فرهادی رحمت می کشد و با اتکا به توان خودش به جاهایی می رسد که خیلی از غول های جهان نمی رسند، آن وقت عده ای پشت میزنشین که واقعا کار بلد نیستند و کارهای شان معلوم است، می گویند اسکار سیاسی بود، کن چنان بود، آن یکی بهمان بود. واقعا این جور حرف ها شرم آور است. تمام اعضای گروه ما تلاش می کنند تجربیات جدید داشته باشند و کمی مرزها را جابجا کنیم. باورت نمی شود از سری دوم پایتخت خیلی ها می گفتند نسازید، چون نمی گیرد. می گفتم به چه دلیل؟ می گفتند چون کار خیلی ها نگرفته! اگر می خواستیم به این حرف ها گوش کنیم یک قدم رو به جلو بر نمی داشتیم.

از روی برخی نظرها که درباره سری جدید سریال بیان می شود، خیلی راحت می توان متوجه شد به بهانه حضور اوج، پایتخت را می زنند.

- واقعا روش ناجوانمردانه ای است که به بهانه زدن اوج، تلاش می کنند سر پایتخت را ببرند. آقا، پایتخت گرفته، مردم وحشتناک آن را نگاه می کنند، لذت می برند. بعد هم اگر خیلی به شما فشار می آید چشم، ما نمی سازیم و کنار می رویم. شما چی می سازید؟

ارسال نظر

تبلیغ پایین

designed by SRgraphic.ir

We use cookies to improve our website. Cookies used for the essential operation of this site have already been set. For more information visit our Cookie policy. I accept cookies from this site. Agree